رضا قلى خان ( هدايت )
24
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
بتلفظ درنمىآيد و بعضى آن را واو اشمام ضمه كويند بدان جهة كه اين واو معدوله را بعد از خاى مفتوح نويسند تا معلوم شود كه فتحه اين خالص نيست بلكه بوئى از ضمه دارد و كاهى بطريق ندرت مضموم و مكسور نيز آمده چون خويش كه مكسور است و چون خوهل و خوهله كه مضموم است و اين واو بر دو كونه است يكى اينكه بعد از او الف باشد چون خواب و خواجه و خوارزم و مانند آن دويم آنكه بعد از واو يكى از اين حروف هشتكانه باشد دال و راء و زاء و سين و شين و هاء و ى چون خود و خور و آخور و خوست و خوشت و خوند و خوهل و خوهله و دليل بر فتح اين خا اشعار استادان قديم است و بعضى از آنها مرقوم مىشود شيخ سعدى شيرازى كفته پس پرده بيند عملهاى بد * هم او پرده پوشد بآلاى خود در آن مدّت كه ما را وقت خوش بود * ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود خواجه شمس الدين حافظ كفته ماهى كه رخش روشنى خور بكرفت * كرد سنمش بنفشهتر بكرفت دلها همه در چاه زنخدان افكند * و آنكه سر چاه را بعنبر بكرفت و در جميع امثله اين خا را ميان ضمّه و فتحه بايد خواند الّا در لغت آخور كه مضموم بايد و در خويش مكسور و خُرد كه بمعنى كوچك است بىواو نويسند و با كلمه مضموم قافيه كنند سيم واو عطف است و آن در ميان آن دو فعل درآيد چون رفت و آمد و نشست و برخاست يا در ميان دو اسم چون محمد و محمود و خانه و باغ و چون ما قبل اين واو مضموم بود جز ضمّه ما قبل از او مفهوم نشود داخل واوات غير ملفوظ شمردهاند و اين در شعر پارسى بسيار است و در نثر كمتر است و كاهى در شعر بتلفظ درآرند و فتح دهند و اين در نثر بسيار است و در نظم كم اما در عربى همه جا مفتوح است و ملفوظ مىباشد چنان كه فردوسى كفته و ديكر كه كيتى ندارد درنك * سراى سپنجى چه پهن و چه شك و صاحب فرهنك جهانكيرى كفته است كه اين واو ملفوظ در نظم كلام را از فصاحت ساقط سازد و چنين نيست كه او دانسته بلكه فصاحت و مزه كلام منظوم را بيفزايد سليقه او از استادان كهن و بليغان شيرينسخن بيشتر نبوده كه بعمد در اين معنى اصرارى داشتهاند چنان كه حكيم رودكى كه استاد سخن پيوندان قديم است در اين ابيات آورده جهان هميشه چنين است و كردكردان است * هميشه تا بود آئينش كردكردان بود كهن كند بزمانى همان كجا نو بود * و نو كند بزمانى همان كه خلقان بود همانكه درمان باشد بجاى درد برد * و باز درد همان كز نخست درمان بود بسا شكسته بيابان كه باغ خرم كشت * و باغ خرم كشت آن كجا بيابان بود و اين كونه واو در شاهنامه فردوسى و مثنوى مولوى كه بهترين كتب پارسى و جامع صورت و معنىاند بسيار آمده مولوى معنوى در غزليّات نيز مكرّر فرموده چنان كه كويد هله نوش كن شرابى شده آتشى به تيزى * سوى من بيا و بستان به دو دست نانريزى و اكر كشى تو كردن ز مى و شراب خوردن * دهمت بقهر خوردن تو ز من كجا كريزى و هم او فرموده حرام دارم با مردمان سخن كفتن * و چون حديث تو آيد سخن درار كنم و اما واوى كه ملفوظ شود دو قسم است اول واوى است كه بخوانند و ننويسند چون شاور و سياوش كه دو واو خوانند و يكى نويسند دويم آنكه هم مكتوب است و هم ملفوظ و آن نيز دو قسم است ساكن يا متحرك ساكن در آخر زياده كنند براى افاده معنى تصغير چنان كه شاعر كفته با ما نظرى نمىكند اى پسر و * چشم خوش تو كه آفرين باد برو مولوى معنوى راست احسنت زهى يار و شاخ كل بىخارو و متحرك سه قسم است يكى همان واو عطف كه كاهى در شعر متحرك مىباشد و در نثر بسيار بود دويّم مخفف كلمهء او چنان كه كويند و را كفت و ورا ديد يعنى او را كفت و او را ديد و بزعم من ورا مخفف وى راست نه او را سيم زايد است كه به كلمه يا متصل شود چنان كه فردوسى طوسى كفته به بينيم تا اسب اسفنديار * سوى آخر آيد همى بىسوار و يا با ره رستم جنكجوى * بايوان نهد بىخداوند روى بمعنى يا با ره ؟ ؟ ؟ رستم ه دو قسم است ظاهر كه آن را ملفوظ خوانند و مختفى اما هاى ملفوظ خواه ما قبل آن مضموم و خواه مفتوح و خواه مكسور در جمع به حال خود ماند مانند رهها و چهها و زرهها و در تصغير مفتوح كردد چون رهك و چهك و اندهك و زرهك و در اضافت مكسور شود چنان كه ره من و انده من و چه من و زره من و هاى ما قبل مفتوح جز در كلمه كه ما قبلش الف باشد و بضرورت شعر محذوف كشته يافته نشده چون ره دكه الا بندرت چون وه و خه و به و هاى ما قبل مضموم غير از لفظى كه پيش آن واو بود و بواسطه ضرورت شعر انداخته باشند به نظر درنيامده چون كُره و انده و اما مختفى چهار است اول آنكه براى نسبت و شباهت در آخر